اپتومتری یا فراتر از اپتومتری: عشق به انسانها
دیروز عصر در دفتر کار شخصی اپتومتری خویش در شهرستان سراب در حال ویزیت مراجعه کنندگان بودم که اتفاق بسیار ناگواری افتاد که تا این لحظه به شدت مرا تحت تأثیر قرار داده است و هر کاری میکنم نمیتوانم آنرا فراموش کنم.
عصر روز پنجشنبه ۲۸/۷/۱۳۹۰ در حدود ساعت ۷ عصر بیماری ۶۱ ساله برای معاینه به دفتر کار اینجانب مراجعه کرد. وی که یک خانم مسن بود که وزن زیادی نیز داشت . از نظر چشمی چشم راست را که معاینه کردم کاتاراکت در حد ۳ پلاس با دید شمارش انگشت در ۴ متر ی و چشم چپ بیمار در اثر یک ترومای قدیمی دید خود را از دست داده بود و LP بود. هر دو چشم مایوپی بالا در حدود ده نمره داشتند . بعد از این که معاینه تمام شد همراه بیمار گفت که یکی دو نفر از چشم پزشکان به خاطر دید تک چشمی میترسند که وی را عمل کنند. به همین دلیل٬من این بیمار را با نامه ای به یک چشم پزشک شناخته شده٬ که مهارت بالایی در این زمینه دارد٬معرفی کردم تا برای عمل کاتاراکت خود به یک جراح متبحر مراجعه نماید .
بیمار از اطاق من بیرون رفت و با توجه به اینکه دفتر کار من در طبقه دوم ساختمان است٬ در هنگام خروج از دفتر کار من که در طبقه دوم میباشد٬هنگام پائین رفتن از پله ها ناگهان به دلیل دید کم و تاریکی شب به شدت از پله ها زمین خورد و مشکل پیدا کرد. بعد از تلفن به اورژانس به دلیل شدت درد لگن و خونریزی از ناحیه سر٬بیمار با آمبولانس به بیمارستان منتقل و بعد از معاینات لازم معلوم شد که سر وی به شدت ضربه خورده و خون ریزی کرده است و استخوان لگن وی نیز شکسته است. سپس با توجه به اینکه در شهرستان سراب امکانات درمانی محدود میباشد بیمار با آمبولانس به شهر تبریز که مرکز استان میباشد٬ منتقل شد و نهایتاْ شب ساعت ۱۲ تحت عمل جراحی لگن قرار گرفت.
و من ماندم و یک دنیا درد٬ درد یک همنوع٬ یک انسان معصوم و مسن . مانند مادرم . زبانم از گفتن این درد و داد عاجز است و برای چندمین بار امروز دانستم که اپتومتری فقط درد های داخل اطاق معاینه را یدک نمیکشد بلکه قلب معاینه کننده را به مرزهای بیشتری هدایت میکند که فارغ از مسائل وزیر بهداشت٬ انجمن اپتومتری٬ کنگره و ... است. کاش شغلی داشتم که شاهد نابینا شدن یک نوزاد تازه به دنیا آمده نمی شدم. کاش شغلی داشتم که شاهد نابینا شدن یک پیر مرد یا پیر زن نمیشدم. کاش شغلی داشتم که شاهد این نمیشدم که یک انسان به خاطر بی پولی نمیتواند کاتاراکت و یا گلوکوم خود را عمل کند. کاش شاهد این نمیشدم که یک کودک با نمره چشم بسیار بالا بعلت فقر پدر مادرش و زندگی در یک روستای دور٬ توانایی خرید یک عینک و فرهنگ زدن آنرا ندارد و به تنبلی چشم عمیق مبتلا میشود. کاش شاهد آن نبودم که در موارد اورژانس شدید چشم٬ یک انسان به علت نبود امکانات درمانی در روستا یا شهرستان و عدم دسترسی به مراکز استان، چگونه در وقت طلایی درمان نمیتواند چشم خود را نجات دهد. کاش شاهد آن نمیشدم که پسری دست مادرپیر نابینایش را گرفته است و به نزد من میآید و میگوید که مادرش به اصرار میگوید که شاید این دکتر بتواند چشم مرا علاج کند، غافل از آنکه من نه دکترم و نه جراح و ضمناْ هیچ کس نمیتواند یک چشم نابینا در اثر گلوکوم شدید را درمان کند اما این مادر هنوز امید دارد و فرزند خوبش تابع مادر است.
تقریبا هر ماه یک بار چنین مواردی را در شهرستان تجربه میکنم. من که در تهران در مناطق ثروتمند تهران همیشه به معاینه مرفهین بی درد اشتغال داشتم که غم آنها لنز و لیزیک بود و بیماران تقریبا همه شرایط مالی خوبی داشتند، چندین سال است که با دیدن این صحنه ها به شدت درد میکشم و این در حالیست که در دانشگاه به ما یاد نداند که اپتومتری چنین صحنه هایی نیز دارد و تمام اپتومتری آن چیزی نیست که در دانشگاه میخوانیم. شاید اپتومتری مسیری ازعشق به انسانها میباشد که خداوند این موهبت را به ما ارزانی داشت تا درد و غم انسانها را کم کنیم و در درد و غم انسانها شریک باشیم.
اینجانب دکتر فرشاد عسکری زاده، دارای مقطع دکترای تخصصی در رشته اپتومتری و علوم بینائی و استادیار هیآت علمی تمام وقت دانشگاه علوم پزشکی تبریز می باشم.